 |
|
 |
من اصلا با وبلاگ نويسي آشنايي نداشتم و حدود ۱ سالي ميشه كه وارد دنياي وبلاگ ها شدم . البته به صورت خواننده و حدود ۴ ماهه كه به صورت نويسنده . خيلي از دنياي وبلاگ نويسي خوشم مياد . احساس راحتي مي كنم توش و لازم نيست كه سعي كنم اوني بشم كه ديگران مي خواهند . خود خودم هستم . با هر كسي بخواهم دوست ميشم و هر چي بخواهم مي نويسم . اين اختيار و آزادي در دنياي واقعي كمتر پيش مياد . بگذريم غرض از نوشتن اين پست كمك خواستن از شماست . من هر كاري كردم نتونستم آرشيو براي وبلاگم تعريف كنم و با نوشتن هر پست جديد يك پست قديمي از پائين از صفحه خارج ميشه . من اصلا به كدهاي قالب آشنايي ندارم و بيشتر سردر گمم مي كنن . ميشه اگر تونستيد كمكم كنيد كه به تونم يك آرشيو ماهانه درست كنم . از همتون ممنونم . |
+
نوشته شده در 29-آذر-1387ساعت 05:25 توسط hengameh
نظرات(11) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
اومدم از هر چي بنويسم منصرف شدم . نمي دونم شايد نوشتنم نمياد . خواستم از بي معرفتي بعضي ها بگم كه چه جوري دل آدم رو ميشكنن . يا از دلتنگيم كه دوباره سراغم اومده . يا از اينكه دلم يه مسافرت و استراحت خيلي عالي مي خواهد . ولي هيچ كدوم نشد . فقط مي خواستم بگم برام خيلي دعا كنيد . به انرژي مثبتتون خيلي نياز دارم . مي دونم كه هميشه در كنارم هستيد . من هميشه شما رو توي تك تك كلمات نطراتتون مي بينم . يك جوري بهتون الفت پيدا كردم . برام تا مي نونيد انرژي مثبت بفرستيد . راستي عيدتون هم مبارك . براي همتون آرزوي بهترين ها را دارم . |
+
نوشته شده در 25-آذر-1387ساعت 01:39 توسط hengameh
نظرات(7) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
بر مبناي تصميمي كه گرفته بودم امروز مي خواهم حس خودم رو از خواندن كتاب " هزار خورشيد تابان " از آقاي خالد حسيني بنويسم . اين كتاب هم مثل كتاب بادبادك باز در مورد مردم افغانستان بود . مثل اون شخصيت پردازي و طرح داستان خوبي داشت . نقاط اوج و فرود داشت و دقيقا مثل اون يك شوك عظيم داشت . ولي بر عكس بادبادك باز بيشتر در مورد رنان و دختران افغاني بود و شايد به خاطر همين موضوع از كتاب قبلي دردآور تر بود . احساسات زنانه خيلي جالب بيان شده بود و به خوبي قابل لمس بودند . ترس زنها را به خوبي نشان داده بود و ظلم زيادي كه در وضعيت بحران و جنگ به زنها ميشه كاملا برجسته بود . در كتاب بادبادك باز به خاطر وجود جنس مرد به عنوان شخصيت اول داستان اين حس لطمه پذيري كمتر حس ميشد . احساس مي كنم نويسنده با اين دو كتاب دين خودش رو در شناساندن سرزمينش به مردم ديگر كشورها انجام داده . به شخصه خود من خيلي نظرم نسبت به اين قوم عوض شد . خيلي دلم براي آوارگي و درماندگي كه كشيدند سوخت . شايد به اين خاطر كه مي گويند " نويسندگان نقش بسيار مهمي در بالا بردن فرهنگ مردم دارند . " و يا " نويسندگي يكي از شغل هاي مهم براي نجات يك جامعه و فرهنگ است . "
به هر حال اگر از كتاب بادبادك باز خوشتان اومد پيشنهاد مي كنم اين را هم مطالعه كنيد . |
+
نوشته شده در 22-آذر-1387ساعت 01:16 توسط hengameh
نظرات(3) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
ديگه كاملا برام ثابت شده كه هر مشكلي كه برام پيش مياد و هر اتفاقي كه برام مشكل به وجود مياره حتما با خودش پيامي داره كه من بايد ازش ياد بگيرم . ميشه يه جور ديگه هم استنباط كرد . هر موفقيت و پيروزي كه به خواهم به دست بيارم اول بايد هزينش رو بپردازم . گاهي از اوقات وقتي غرق در اون مشكلم اصلا اون پيام رو نمي گيرم ولي بعدها مي فهمم كه با پشت سر گذاشتن اون مشكل چه چيزهايي كه بدست نياوردم . مثلا همين اينجا اومدنم . چقدر برام سخته . چقدر دوري از خانواده من رو اذيت مي كنه . چقدر گاهي از اوقات مسئوليت يه زندگي رو بدون هيچ كمكي به دوش كشيدن برام طاقت فرسا مي شه . وقتي مريض ميشيم . وقتي دلمون ميگيره . وقتي احساس غربت مياد توي گلومون و مي خواد خفمون كنه و ... همه اينها و شايد هم خيلي بدترش هست ولي توي اين مدت خيلي چيزها هم بدست آورديم . بدون كمك هيچ كسي زندگيمون رو ساختيم و اداره كرديم . ياد گرفتيم كه هر كدوممون همه دار و ندار طرف مقابلمون هستيم . ياد گرفتيم وقتي يه گرد باد از مشكلات مختلف به سرمون ميريزه به جاي غر زدن به هم سعي كنيم با هم دونه دونه حلش كنيم . سعي كرديم مهارتهاي ارتباط با ديگران رو تو خودمون تقويت كنيم و الان كه برمي گردم به عقب مي فهمم ارزشش رو داشت . ارزش تمام چيزهايي رو كه از دست داديم . ارزش تمام تنهاييهامون . آره توي اين مدت چقدر اعتماد به نفسمون بيشتر شد . چقدر عشقمون بيشتر شد . چقدر بيشتر همديگر رو شناختيم . آره و خيلي چيزهاي ديگه كه سر فرصت مي خوام يه ليست بنويسم ازشون كه توي اين دوره بهبود پيدا كردند .
مي دونم همه مشكلاتي كه الان داريم هم اومدن تا يه چيزي به ما بدهند و از زندگيمون خارج شوند . كم كم اومدن مقاومتمون را بالا ببرن . منم دارم سعي مي كنم صبرم رو بيشتر كنم و سعي كنم بيشتر به عمق مشكلات فكر كنم .
شميم جان چه مشكلم حل بشه و چه نشه - كه مطمئنم ميشه - ازت يك دنيا ممنوم . حتي اگر به وجود آمدن اين مشكل فقط و فقط براي اين بوده كه دوست مهربوني مثل شما پيدا كنم همين الان ميگم ارزشش رو داشت . 
|
+
نوشته شده در 18-آذر-1387ساعت 02:16 توسط hengameh
نظرات(5) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
از اوجائيكه احساس مي كنم اين وبلاگ گاهي نقش دفتر خاطرات رو بازي مي كنه دلم مي خواد يه چيزهايي اينجا ثبت بشه شايد سالهاي بعد كه نگاهشون كردم احساسات الانم زنده بشه .
يكي از اون چيزهايي كه دوست دارم ثبت بشه اسم كتابهايي كه مي خوانم . دلم مي خواد نقد مختصري هم براشون بنويسم .
كتابي كه به تازگي تمومش كردم " بادبادك باز " نوشته خالد حسيني است . كتاب خوبيه و داستان روان و جذابي داره . از اون كتابهايي كه از يك جايي به بعد دوست نداري زمين بگذاريش . شخصيت پردازيش خيلي خوبه . داستان در مورد مردم افغانستان است . افغانستان معاصر . من كه اطلاعاتم با خواندن اين كتاب خيلي زياد شد و احساس كردم شباهت هاي زيادي بين مردم كشور ما با اونها وجود داره . شايد همون شباهتي كه تمام كشورهاي جهان سوم با هم دارن . خواندن اين كتاب را به همه كسايي كه اهل كتاب خواندن هستند پيشنهاد مي كنم . |
+
نوشته شده در 15-آذر-1387ساعت 05:09 توسط hengameh
نظرات(7) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
گاهي از اوقات يك سري مشكلاتي براي آدم پيش مياد كه واقعا تعجب آوره ! انگار كه يك فيلمه كه داري از تلويزيون نگاه ميكني . انگار نه انگار كه اين زندگي واقعيه . تا امروز فكر مي كردي اين مشكلات فقط توي فيلم اتفاق مي افته و اصلا ربطي به واقعيت نداره و وقتي مي بيني اينقدر از نزديك با اونها مواجهه شدي يك جوري شوكه ميشي . خلاصه اينكه همش با خودت فكر مي كني بايد چيكار كنم و چرا اين مشكل برام پيش اومد ؟
نمي خوام ناراحتتون كرده باشم يه مشكل عجيب براي يكي از افراد خانواده اتفاق افتاده كه امواج منفيش يك كمي هم زندگي ما رو در بر گرفته . نگران نباشيد . |
+
نوشته شده در 8-آذر-1387ساعت 10:44 توسط hengameh
نظرات(209) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
يه جايي خوندم كه يه آقايي تولد ۵۰ سالگيش ۵۰ تا مورد كه تو زندگيش تاثير داشتن رو نام برده بود . كار جالبي بود . منم اينجا مي خوام چند موردي كه توي اين بيست و اندي سال تاثير گذار بوده برام رو بنويسم .
اول از همه آدمهايي كه روي من تاثير بيشتري از بقيه داشتن به ترتيب عبارتند از ار-س-ع
دوم كتابهاي تاثير گذار : ۱- كتاب چهار اثر از فلورانس اسكاول شين - ۲-دنياي سوفي ۳- كوير دكتر شريعتي
سوم فيلمهاي تاثير گذار : ۱-پيانيست ۲-راز ۳-روزهاي خوش زندگي
جهارم خواننده هاي تاثير گذار : ۱- كريس دي برگ ۲- داريوش ۳ - شجريان
پنجم آهنگ هاي تاثير گذار : ۱-مرغ سحر ۲-تو اي برگشته مژگان
نمي دونم چرا از هر چيزي ۳ تا نوشتم . شايد چون براي بقيش بايد بيشتر فكر مي كردم كه سر فرصت حتما اينكار رو مي كنم . |
+
نوشته شده در 2-آذر-1387ساعت 10:15 توسط hengameh
نظرات(5) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
يك خانوم مهربون من رو به بازي نامرئي ها دعوت كرده . منم با كمال ميل اين بازي رو قبول كردم و با اينكه از مرئي بودنم لذت مي برم ولي براي دقايقي سعي مي كنم نامرئي بشم .
اول از همه مي رفتم ايران و يه دل سير همه رو مي ديدم . گر چه كسي من رو نمي ديد .
دوم براي ارضاي حس كنجكاويم مي رفتم به خانه آدمهاي موفق تا بدونم زندگيشون رو چه جوري مي گذرونن و حتما كلي چيزهاي مفيد ياد مي گرفتم .
سوم اگر علاوه بر نامرئي بودن توانايي برخي از كارهاي عجيب و غريب رو داشتم حتما كلي پول از بانكها و حساب آدمهاي پول دار و بي درد كه البته اصلا به فكر آدمهاي فقير نيستن به حساب آدمهاي نيازمند مي ريختم .
چهارم از اون جايي كه هميشه جهانگردي رو دوست داشته و دارم همسرم رو هم نامرئي مي كردم و با هم به كشورهاي مختلف سر مي زديم .
فكر كنم بس باشه . البته بازم بگم من از مرئي بودنم لذت مي برم . و دلم مي خواد تا دقيقه آخرش رو خوب زندگي كنم و لذت ببرم . |
+
نوشته شده در 25-آبا-1387ساعت 09:54 توسط hengameh
نظرات(6) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
۷-يكي از خصوصيات منفي كه دارم حسادته . كه گاهي از اوقات مثل خوره مي افته به جونم . بازم خدا رو شكر سعي مي كنم باهاش مقابله كنم ولي خوب هنوز اين حس توي من وجود داره .
۸-وابستگي به اطرافيان هم يه حس دو جانبست . هم خوب هم بد .
۹- كلا آدم با محبتي هستم و سعي مي كنم هر چيزي كه از دستم برمياد براي ديگران انجام بدم . حتي اگه از اون آدم بدي ديده باشم .
۱۰- آدم با گذشتي هستم و با اينكه هيچ وقت هيچ چيزي رو فراموش نمي كنم ولي خوب سعي مي كنم آدم ها رو زود ببخشم .
۱۱- پشتكارم زياد خوب نيست .
۱۲- هميشه نهايت سعي خودم رو مي كنم كه به اطرافيانم آسيبي نرسونم .
۱۳-بيشتر اوقات به جاي عصباني شدن ناراحت مي شم .
۱۴-خيلي سريع به من بر مي خوره و احساس مي كنم غرورم خدشه دار مي شه .
۱۵-خيلي سريع گريه ام مي گيره .
۱۶-از مسخره كردن ديگران بيزارم .
۱۷-كلا احساس مي كنم آدم با حجب و حيايي هستم .
۱۸- خيلي تو خودم ميرم و زياد فكر مي كنم .
۱۹- گاهي از اوقات از تنهايي لذت مي برم .
۲۰- و خدا را با تمام وجودم احساس مي كنم و بهش ايمان دارم . |
+
نوشته شده در 24-آبا-1387ساعت 03:44 توسط hengameh
نظرات(5) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
توي چند تا پست اخير يك كم از خودم نوشتم ولي توي اين پست مي خوام از خصوصياتم بيشتر بنويسم . مي خوام خودم هم بشينم فكر كنم و ببينم چه جور آدمي هستم . اينجا مي خوام رو راست باشم و هموني رو بنويسم كه هستم . هموني رو كه بارها مجبور به پنهان كردنش شدم .
۱- اولين چيزي كه به ذهنم مياد اينه كه آدم خيلي احساساتي هستم . فوق العاده احساسي . اين حسم خيلي وقتها به كمكم اومده و خيلي از وقتها باعث سوءاستفاده ديگران از من شده .
۲- كلا مي تونم بگم اعتماد به نفسم خيلي بالا نيست . يعني توي زمانهاي مختلف رنج هاي مختلفي داشته ولي كلا بالا نبوده . اين يكي از ضعف هاي اساسي منه . مدت زمان طولانيه كه مي خوام حلش كنم .
۳-آدم آرومي هستم . اين از خصوصياتيه كه اكثرا بعد از يك مدت كوتاه همه بهش پي مي برند . زياد اهل حرف زدن نيستم و كلا اصلا آدم شلوغي نيستم .
۴- يكي از خصوصيات بدم اينه كه اكثرا مرغ همسايه براي من غازه . خودم قبول دارم كه اين خصوصيت خيلي بده و تمام تلاشم رو هم براي كم رنگ و يا بر طرف كردنش مي كنم و به مقدار قابل توجهي هم موفق بودم .
۵- سعي مي كنم دورغ نگم و از آدم هايي كه به راحتي دروغ مي گن واقعا بدم مياد .
۶-آدم خسيسي نيستم و تقريبا مي شه گفت راحت پول خرج مي كنم .
بقيه اش رو بايد بيشتر فكر كنم . |
+
نوشته شده در 23-آبا-1387ساعت 04:00 توسط hengameh
نظرات(2) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
اتفاقات عجيبي توي وبلاگها مي افته . نمي دونم علتش چيه ؟ من تازه وارد دنياي وبلاگ نويسي شدم ولي اين اتفاقات خيلي عجيبن . توي وبلاگ يه نفر ميان مي نويسن طرف مرده . يه نفر ديگه به خاطر مزاحم هاي بي ادب مي خواد وبلاگش رو تعطيل كنه و ... .
نمي دونم علت اين كارها چيه ؟ چرا بايد اينجوري حس آرامش رو از هم بگيريم و به حريم خصوصي هم تجاوز كنيم . هر وبلاگ مثل يه خونه مي مونه كه اختيارش با صاحبخونست . چرا با نظرات احمقانه خودمون صاحبش را اونقدر مي رنجونيم كه راضي ميشه وبلاگش رو تعطيل كنه . واقعا خدا رو خوش نمياد . ايكاش يك كم با هم مهربونتر باشيم . به همديگه احترام بگذاريم . ايكاش با نظرات نيشدار همديگر را آزار نديم . اي كاش بيام با نظراتمون باب دوستي و همدلي باز كنيم . |
+
نوشته شده در 6-آبا-1387ساعت 11:03 توسط hengameh
نظرات(4) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
خدايا خودت خوب ميدوني كه چه حسي در من باعث شد اون تصميم رو بگيرم . خدايا خودت خوب ميدوني كه سعي كردم غرور سراغم نياد و هدفهاي كوچك ارزش تصميم من رو كم نكنه . خدايا من نمي دونم اين تصميم درسته يا نه ؟ با عقل ناقص خودم تمام مزايا و معايب اين تصميم رو در نطر گرفتم . همش بهش فكر كردم . همش مرور كردم . به گذشته كاري نداشتم و سعي كردم آينده رو هم پيش بيني نكنم . فقط زمان حال را در نظر گرفتم . خدايا خودت ميدوني اين جزء بزرگترين تصميماتي كه تا الان گرفتم . اين تصميم رو خودم تنها گرفتم و هيچ كس من رو مجبور نكرده . خدايا خودت ميدوني نيتم چيه . خودت ميدوني از هيچ كس انتظاري ندارم . خدايا خودت كمكم كن . اگر اين تصميم درست نيست خودت اونها رو منصرف كن . اگر هم درسته خودت زمينه انجامش رو به وجود بيار . خدايا كمكم كن . خدايا تنهام نگذار . |
+
نوشته شده در 1-آبا-1387ساعت 04:52 توسط hengameh
نظرات(4) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
خدايا هر چي صلاحم هست همون را برايم پيش بيار . خدايا دلم رو ميسپارم به خودت و آروم ميشم . آروم آروم . خدايا اصلا چرا بايد نگران بشم وقتي يك نفر كه از مادر هم مهربونتره مواظب منه . خدايا چرا بايد مضطرب بشم وقتي خدايي به اين بزرگي هر لحظه با منه . خدايا فقط يه چيز مي خوام بگم . به من آرامش بده . خدايا كمكم كن كه اينقدر به مسائل بي ارزش فكر نكنم . اينقدر وقت و انرژي نگذارم . اينقدر حرص نخورم و خودم رو مريض نكنم . خدايا يه چيز ديگه هم مي خوام . خدايا من رو با مرگ عزيزان فقر و مريضي امتحان نكن . خدايا متشكرم براي همه چيز . متشكرم براي اينهمه نعمت . متشكرم براي اينهمه زيبايي . خدايا متشكرم . متشكرم . متشكرم . خدايا منم قول ميدم تا جايي كه مي تونم آرامش خودم رو حفظ كنم . تا جايي كه مي تونم اينقدر به خاطرات تلخ گذشته فكر نكنم و حرص نخورم . تا جايي كه مي تونم براي آينده خاطرات خوب تصور كنم و شيرينترين روياها رو ببينم . چون خدايي به بزرگي تو دارم . |
+
نوشته شده در 26-مهر-1387ساعت 12:56 توسط hengameh
نظرات(7) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
امروز يكي از خانوم هاي اينجا از من در مورد ازدواج در ايران مي پرسيد و منم مفصل داشتم براش تعريف مي كردم . اكثرا صحبت كه در مورد ايران ميشه سعي مي كنم تا جاي ممكن در مورد فرهنگمون صحبت كنم و از غناش بگم . خلاصه براش در مورد رسم و رسومامون مي گفتم . از وظايف زن و شوهر و ... . اونم از ازدواج تو اينجا مي گفت و اينكه زن و شوهر هيچ اجباري به ازدواج ندارند و حتي خالش بيست ساله كه با يه آقايي زندگي مي كنه و بچه هم دارن ولي هنوز تصميم به ازدواج نگرفتن . اون اينجور مي گفت كه اينجوري چون تعهدي به هم ندارن به راحتي مي تونن از هم جدا بشن و مشكلي هم براي مال و اموالشون پيش نمياد . برام خيلي عجيبه بيست سال با يك نفر زير يك سقف زندگي كني و ندوني كه مي خواي باهاش ازدواج كني يا نه ؟ يا اينكه طرف برات اونقدر ارزش نداشته باشه كه بخواي مسئوليت زندگي با اون رو بپذيري ؟ برام خيلي ثقيله . نمي تونم دركش كنم . من فرهنگ خودمون و ازدواج توي اون فرهنگ رو خيلي بيشتر مي پسندم . مي دونم كه هر كسي يه سليقه اي داره و يه شرايطي رو مي پسنده و لي من هيچ جوره با اين مسئله كنار نميام . |
+
نوشته شده در 22-مهر-1387ساعت 02:58 توسط hengameh
نظرات(2) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
سلام به همه دوستاي خوبم . سلام به همه اونهايي كه هيچ وقت نديدمشون ولي دوستشون دارم . به همه اونهايي كه اگر ديده باشمشون هم نمي شناسمشون . به همه اونهايي كه با خوشيهاشون خوش ميشم و از ناخوشيهاشون ناخوش . همه اونهايي كه به من سر مي زنن و هميشه به من انرژي ميدن . به من كمك فكري مي كنن و من رو تنها نمي گذارن . سلام به همه شما دوستاي خوبم .
بعد از يه مدت بي انرژي بودن و بي حوصله بودن الان پر از انرژيم . پر از احساسات خوبم . پر از روياهاي شيرينم . پر از حس زندگي . و چقدر خوبه كه آدم زندگيش رو با حس زنده بودن بگذرونه . سرمست بشه از زندگي . خوشحالم كه اين حس رو دارم و اميدوارم اين حس هميشگي باشه . |
+
نوشته شده در 19-مهر-1387ساعت 02:27 توسط hengameh
نظرات(7) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
عيد فطر رو به تمامي شما تبريك مي گم . نماز و روزه هاتون قبول . اگر ايران هستيد هم اميدوارم تعطيلات بهتون خوش بگذره .  |
+
نوشته شده در 9-مهر-1387ساعت 10:35 توسط hengameh
نظرات(6) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
نه كه ۳۰ روزه ماه رمضون روزه گرفتم دلم رو صابون زدم براي عيد فطر . البته عيد فطر اينجا هيچ فرقي با روزهاي ديگه نمي كنه ولي براي من خيلي فرق مي كنه . من مي خوام امسال يه عيدي خوب از خدا بگيرم و مي دونم كه عيد فطر اون عيدي رو به من ميده . برام خيلي دعا كنيد . منم براي همه دعا مي كنم . چه روزه دار و چه غير روزه هر كسي كه حاجتي داره اميدوارم كه خدا تو اين عيد فطر بهش عيدي بده و دلش شاد بشه .  |
+
نوشته شده در 6-مهر-1387ساعت 08:05 توسط hengameh
نظرات(4) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
من از اون آدمیه که از اینور دنیا بهش زنگ میزنم و گوشی رو ور میداره میگه " سلام گرگ بی طمع نیست " بدم میاد . من نمی دونم چی کار کنم وقتی به من میگن این ضرب المثله و حرف بدی نیست . من نمی تونم بفهمم که یعنی چی که یه نفر تو دلش هیچی نیست و فقط زبونش نیشداره . من نمی تونم بفهمم که یه نفر آدم رو دوست داشته باشه ولی با حرفاش آدم رو برنجونه . من نمی تونم اون آدم رو تحمل کنم . من ناراحتم از اینکه باید اون آدم رو تحمل کنم . من نمي دونم چه جوري ميشه اون آدم رو تربيت كرد كه ديگه به خودش اجازه نده با من اونجوري حرف بزنه . من نمي دونم چه جوري بايد جواب اون رو بدم كه آخر سر تمام كاسه كوزه ها سر من نشكنه . من برای اون آدم واقعا متاسفم . من براي خودمم واقعا متاسفم كه نمي تونم جواب آدمها رو بدم . |
+
نوشته شده در 3-مهر-1387ساعت 01:52 توسط hengameh
نظرات(8) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
مرسي بابت اينهمه نطر دوستانه . مرسي بابت اينهمه همدردي . ممنونم . از همتون ممنونم . مرسي كه توي حالت بد روحي به من روحيه ميدين و تنهام نمي گذارين . مرسي از اينكه تلخ نوشته هام رو مي خونين . مرسي از اينكه غر غرام رو تحمل مي كنين . بابت همه چيز خيلي ممنونم از همتون . اميدوارم هميشه تو زندگيتون موفق و پيروز باشين . هميشه زندگيتون گرم گرم باشه . هميشه همه امور بر وفق مرادتون بچرخه و كلي آرزوي خوب خوب ديگه . الان روحيم خيلي بهتره و خدا رو شكر اون حالت بد از بين رفته .خدايا ازت ممنونم بخاطر همه چيز و يكيش هم به خاطر اين دوستاي جديدي كه پيدا كردم . 
يه مشكلي در وبلاگ نويسي برام پيش اومده اگه وقت كرديد كمكم كنيد . وقتي برام نظر خصوصي مياد نمي تونم نويسنده نظر رو تشخيص بدم . يعني كنار نظر هيچي ننوشته و نمي تونم روي اختيارات كليك كنم تا نويسنده رو ببينم . پيشاپيش ممنونم . موفق باشيد . |
+
نوشته شده در 2-مهر-1387ساعت 04:47 توسط hengameh
نظرات(40) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|
 |
|
 |
دوباره اول مهر اومد و تمام خاطرات روزهاي مدرسه تو ذهنم جون گرفت . دوباره ياد روزهايي افتادم كه با مامانم براي خريد كيف و كفش مي رفتيم بيرون . ياد روزهايي كه با بابام كتابام رو جلد مي كردم و چه عشقي مي كردم از تراشيدن مدادام . از اين همه نويي كه تو همه چيز بود . دوباره با خودم عهد مي كردم كه امسال بهتر از هر سال درس بخونم و شاگرد اول بشم . روزهاي اول و ديدن دوستاي قديمي و پيدا كردن دوستاي جديد . يادمه وقتي كلاس بندي مي شديم چقدر از اينكه از بعضي از دوستاي پارسالم جدا شدم غصه مي خوردم ولي چقدر زود دوباره دوستاي جديد پيدا مي كردم . ياد سرويس مدرسه مي افتادم كه از آمادگي تا دانشگاه اسيرش بودم و يا شايدم اون اسير ما بود . چقدر با زود و دير اومدنش و جا گذشتنامون حرصمون ميداد . ياد شبهاي امتحان مي افتم كه چقدر زمان زود مي گذشت . ياد همه چيز مي افتم . هر چيزي كه يه ربطي به مدرسه داشته باشه . ياد معلمامون . چه اونهايي كه مثل مادر بودن برامون و چه اون اندكي كه خاطره خوبي ندارم ازشون . اميدوارم هر جا كه هستند سالم و سلامت باشن و ايام به كامشون .
شايد به اين پست ربط نداشته باشه ولي اين شبها شبهاي قدره . اينجا تو غربت ماه رمضون غريبترين ماهه . وقتي نه هيچ كسي هست افطاري دعوتت كنه و نه كسي روزه ميگيره كه تو افطاري دعوتش كني . تمام روزها دو نفره با هم سر ميز مي شينيم و به ربنايي كه توي كامپيوتر سيو كرديم گوش مي ديم . البته من روزه نمي گيرم . ولي همسرم خيلي غريبانه روزه اش رو باز مي كنه و بعدش دوتايي سريال هاي ماه رمضون رو مي بينيم و بعدش همه چيز مثل هميشست . اينجا هيچ مغازه اي حليم و آش رشته نمي فروشه و هيچ خيابوني موقع افطار شلوغ نمي شه . توي اين ماه واقعا غربت رو حس كردم . گر چه امسال سال اولي نيست كه اينجام ولي امسال بيشتر اين حس تلخ رو تجربه كردم . بگذريم هر چي مي خوام نوشته هام رنگ غم نگيره نميشه . من رو ببخشيد اميدوارم با خوندن اينها كامتون تلخ نشه . خدا رو شكر مي كنم كه من و همسرم كنار هميم و همديگرو دوست داريم . ميگن اونجايي خوبه كه دل آدم خوشه . ما هم دلمون به با هم بودنمون خوشه . خدا رو شكر .
غرض از اينهمه حرف اينه كه ما رو هم توي اين شبها دعا كنيد . اميدوارم خدا دل همه زن و شوهر ها رو به عشق هم گرم كنه و به همه ماها و خانوادهامون سلامتي بده . الهي امين . |
+
نوشته شده در 1-مهر-1387ساعت 03:03 توسط hengameh
نظرات(7) - ارسال نظر - - لینک مطلب
|